با کلیک بر روی 1+ ما را در گوگل محبوب کنید
من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.
Header

کاش …

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

کاش فرعون نبود
برده گی نبود
اسارت نبود
پیامبری نبود
موسی هم نبود
چه می گویم !؟

کاش عیسی نبود
یحیی نبود
مریم نبود
صلیب نبود
قیصر نبود
شام آخر نبود
چه می گویم !؟

کاش حتی یونس هم نبود
یعقوب هم نبود
یوسف هم نبود
سلیمان هم نبود
چه می گویم !؟

کاش داوود نبود
لوط نبود
ابراهیم نبود
اسماعیل نبود
اسحاق نبود
و حتی نمرود هم نبود
چه می گویم !؟

کاش تنها من بودم و تو
و مردمانی عاشق
در دنیایی که
نه جنگ بود و نه کشتار
نه نفرت بود و نه کینه
نه بمب اتم بود نه سلاح شیمیایی
همه دلبسته ی یکدیگر بودند

اگر هم قرار بود پیامبری بیاید
از زمره ی عاشقان می بود
مجنون بود
لیلی بود
فرهاد بود
شیرین بود
با عشق عجین شده بود

کاش پیامبران
تنها عشق عشق می گفتند
خدا را عشق می خواندند
دنیا را گرد عشق می پاشیدند
مردم را شور عشق می دادند
هنر عشق ورزیدن را می آموختند
و شور دوست داشتن را …

کاش نه بهشت بود
نه جهنم
فقط عشق بود
عشق
همین … !!

اکبر درویش ۳۰ خرداد ماه سال ۱۳۹۶

www.alonejavad.blogfa.com

چگونه باید زندگی کرد !؟

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

دریغا دریغا …

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در ترانه - (بدون دیدگاه)

برشی از یک ترانه

دلم غوغا به پا کرده …

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در ترانه - (بدون دیدگاه)

برشی از یک ترانه

یک بوسه می خواهد

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

چگونه باید زندگی کرد !؟

خرداد ۳۱ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

مسیح یا قیصر !؟

خرداد ۲۹ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

هزاران هزار نفر جمع شده اند
تا قضاوت کنند …

مسیح یا قیصر
کدام باید به صلیب کشیده شوند !؟

ترحم های مان
و اشک های مان
آری ,
ما نیاز داریم که بعد از هر مصیبت ,
برای توجیه خود
مراسم عزا بر پا کنیم
گریه کنیم
اشک بریزیم
شیون کنیم
مانند مادران فرزند مرده ,
به سوک بنشینیم !

مسیح یا قیصر
کدام باید به صلیب کشیده شوند !؟

ما پیش از این ها ,
حکم داده ایم که قامت مسیح
بر صلیب برازنده تر است
برویم
تا شاهد مراسم تصلیب شویم
اکنون قیصرهای درون ما ,
تشنه ی خون قربانی اند
برای گریه کردن به خاطر مسیح
فرصت کافی همیشه هست !

مسیح یا قیصر
کدام باید به صلیب کشیده شوند !؟

سال های سال است که ما
در درون مان مسیح را به صلیب کشیده ایم
تا فرصت کافی ,
برای ساختن بت قیصر داشته باشیم
ما بت پرست های مومن ,
به درستی دریافته ایم که پیکر مسیح
الگوی زیبائی برای بت شدن نیست
زنده باد قیصر
زنده باد قیصر
چه اندام برازنده ای دارد برای بت شدن !

مسیح یا قیصر
کدام باید به صلیب کشیده شوند !؟

برای مراسم عزاداری ,
باید تعزیه هایی بنویسیم
ما می توانیم در عزای مسیح
بر سر و سینه بزنیم
شیون کنیم
ذکر مصائب کنیم
و از کرامات او بسیار سخن بگوئیم
تا هر دل سنگی را به اندوه بیاورد
اما نباید فراموش کنیم
که همیشه جای مسیح بر روی صلیب است
و این تنها قیصر است
که می تواند بر تخت قدرت جلوس کند !

مسیح یا قیصر
کدام باید به صلیب کشیده شوند !؟

کار قیصر را به قیصر بسپارید
و جسم مسیح را
به دست صلیبی که همیشه برافراشته است !

اکبر درویش ۲۹ خرداد ماه سال ۱۳۹۶

عارف مرتد … مرتد عارف …!!

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

عارف مرتد ,
سر بر سجاده اش گذاشت
زیر لب نفرین کرد
هم خود را
هم معبود خود را
هم روز و روزگاری را که در آن زندگی می کرد

سال ها بود که دیگر ,
از مناره های خانقاهش
صدای یاهو یاهو نمی آمد
امیدش را از دست داده بود
دلش شکسته بود
و از آن چه می دید و می شنید خسته بود

برخاست
تا چشمانش را کور کند
دیگر نمی توانست ببیند
مردمی را که از شدت فقر و گرسنگی
تن به هر مذلتی می دادند
از دیدن کودکان درمانده ی آواره ,
از قتل عام و کشتار و جنایت ,
از دیدن رنج های مردم به ستوه آمده بود
نابرابری و تبعیض ,
دلش را به درد آورده بود

سخت بود دیدن این دنیا را
که آتش جنگ در هر گوشه اش زبانه می کشید
و بی گناهانی را که به خاطر آمال و افکارشان
تن به زندان و شکنجه و اعدام می دادند

می خواست گوش هایش را پر از موم کند
قصه ی بی عدالتی و غارت و چپاول
اخبار تمام بلندگوهای دنیا شده بود
و عشق ,
و دوست داشتن ,
قربانیانی ,
که نام شان دیگر داشت فراموش می شد
شهیدانی که دیگر به یاد نمی آمدند !

به کجا باید پناه برد
به چه کس باید پناه برد
سال ها عاشقانه در پیله ی عرفان
هو هو کرده بود
و چون پیله را گشوده بود
در آسمان ارتداد پرواز را تجربه می کرد !?

مرتد عارف
با تمام وجود دست هایش را گشود
آرزو داشت که زخم های انسان شفا یابد
عدالت را در زمین می خواست
دوست داشتن را آرزو می کرد
اما زخم عمیقی در درونش ریشه دوانده بود
که او را تا ناتوانی و عجز
به تسلیم واداشته بود

و لب هایش
هر چه فریاد می کشید
شنیده نمی شد
اانگار درخت آرزوهایش
هیچگاه نمی خواست به بار بنشیند !

عارف مرتد … مرتد عارف … !!

اکبر درویش . ۲۶ خرداد ماه سال ۱۳۹۶

قوقولی قوقو روز می آید

خرداد ۲۷ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

قوقولی قوقو
روز می آید
به شب نگاه نکن
اگر چه طولانی ست
اگر چه تاریک و سیاه است
اما دیری نخواهد پائید
روز می آید

قوقولی قوقو
روز می آید
خورشید ,
قوی تر از آن است
در چنگال سیاهی اسیر شود
نگاه کن
سیاهی را ,
که چگونه می ترسد
رنگ می بازد
تا ذره ذره تمام شود
تا روز شود

قوقولی قوقو
روز می آید
شب های زیادی ,
دست به دست هم داده اند
تا حیله کنند
مگر جلوی تابیدن خورشید را بگیرند
اما ندانستند
اما نفهمیدند
عاقبت فاتح بزرگ
خورشید است
که سیاهی را کنار خواهد زد
تا روز شود

قوقولی قوقو
روز می آید
ناامید مشو
خسته نشو
برخیز و با دلی پر امید ,
خود را آماده کن
لباس هایت را بپوش
کفش هایت را به پا کن
خود را آراسته ساز
تا با شادمانی و هلهله
به استقبال روز روشن برویم

قوقولی قوقو
روز می آید
حتی اگر تمام شب های سیاه ,
چون زنجیری قطور
به دست و پای خورشید شوند
اما ,
کار خورشید آمدن است
روز می آید
روز می آید
آماده باش
تا تابیدن خورشید را جشن بگیریم

قوقولی قوقو
روز می آید …

اکبر درویش . ۲۷ خرداد ماه سال ۱۳۹۶

خلقت این گونه آغاز شد …

خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۶ | نوشته‌شده به دست akbardarvish در شعر - (بدون دیدگاه)

گل ,
در آغوش نسیم
چه بی پروا می رقصد
خلقت این گونه آغاز شده است !

چه خوش می گفت
آن ملای رومی :
” یک دست ,
جام باده و
یک دست ,
زلف یار … ”
چه رقصی می شود
در این میانه ی میدان
پر از زیبایی
پر از صدای آواز قناری ها …!

بگذار من و تو هم ,
در آغوش هم ,
با رقصیدن ,
سرود زندگی را جار بزنیم
این گونه خلقت آغاز شده است !

ماهیان در دریا
در دل آبی آب ها می رقصند
پرندگان در آسمان
در آغوش زیبای رنگین کمان ها می رقصند
زمین ,
صدای رقص پاهای ما را
در ذهن خود کم دارد

نگو خوب نمی رقصم
من هم ,
رقصیدن را خوب بلد نیستم
اما آغوش ما پر از رقص است
پر از هیجان
پر از اشتیاق
پر از نشاط …

اگر پدران ما نمی رقصیدند ,
اکنون زمین ,
زباله دانی یی شده بود
که بوی عفونت آن ,
تا آسمان پر می کشید
و دیگر پرنده ها پرواز را فراموش می کردند
اگر مادران ما نمی رقصیدند ,
آب دریاها تیره می شد
و دیگر ماهی ها در آب جان می باختند
اجداد ما رقصیدند
که فصل ها آمدند و رفتند
و هر زمستان ,
به بهار گفت : سلام

دستانت را ,
به دستان من بده
تا آن چنان در آغوش هم برقصیم
که نعره های مستانه ی ما ,
زمین را به گردش دعوت کند
اجداد ما رقصیدند
که شب ها به صبح رسیدند
لالایی کودکی ات را فراموش کرده ای ؟
همان نعره های مستانه
شور و شوق کودکی ما شدند
تا بزرگ شویم

برخیز
یک دور رقص
صد دور رقص
هزاران دور رقص هم کافی نیست
باید آن چنان دیوانه وار برقصیم
تا زندگی پر از هیجان شود
تا روزگار پر از نشاط شود
تا جهان پر از اشتیاق شود

بادبادک ها ,
در آغوش آسمان
چه بی پروا می رقصند
خلقت این گونه آغاز شده است !

اکبر درویش . ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۹۶