روشنک…

fateme-poorsafari-796x1024 (1)

( شعر اول از مجموعه شعر واره ای برای روشنک ) :
روشنک
روشنک
تاریک است
خورشید اسیر ابرهاست
اما روشنی می آید
یک روز … یک روز روشن … یک روز از ستاره لبریز
خواهی دید
خواهی دید گل خورشید را … و دشت شقایق را
درخت ها اکنون بی برگ است
و گل نمی روید
نه لاله … نه شقایق … نه میخک …
هیچ گلی نمی روید
اما این گونه نخواهد ماند
تو پرواز خواهی کرد
مانند پروانه ها و پرنده ها
در باغ سبز گل ها
و نگاه خواهی داشت
و پاس خواهی داشت
باغ را …
بهار را …
تو خواهی دید
رویش شقایق را
و تماشا خواهی کرد
خورشید را
خورشید بزرگ را
خورشید بزرگ بشارت را
و پیروز خواهی شد بر شب
بر دشت سیاه ملول شب
بر سیاهی و تاریکی
آن روز …
می بینی که شقایق ها دوباره سرخ خواهند شد
و من به تو خواهم گفت :
که می توانی با من به جشن گنجشک ها بیایی
من به تو گل لاله خواهم داد
تا از سرمای زمستان نترسی
تا دیگر نگویی : هوا سرد است
و من از سرما میلرزم …

شعر واره ای برای روشنک
دفتری شعری برای کودکان و نوجوانان
نوشته و نقاشی من .. سال ۱۳۵۸

دیدگاهتان را بنویسید

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.