ننویسندگی :

akbardarvish ننویسندگی

546869_379022258857170_1605347642_n

کر بودن …
کور بودن …
لال بودن …
و نفهمیدن …
چه نعمت هایی که من از آن محروم شده ام .. آرزو داشتم کره خری بودم که نمکی های سابق که پر از نمکش می کردند و تو کوچه ها می گردوندند و داد می زدند : نمکی …نمکی … و بچه ها سیخونکش می زدند و تنها گاهی عر عر می کرد و بعضی اوقات هم مثلا جفتکی می زد و وقتی کمی علف بهش می دادند دمی تکون می داد و سرش تو لاک خودش بود , بودم .. راستی به اون خر حسودیم می شه … 
حتی گاهی به سنگ ها هم حسودی می کنم …
دیگران را که می بینم می خندند , دلم می خواهد من هم می توانستم از ته دل بخندم افسوس که خنده هایم از ته دل نیست … افسوس که گریه کردن را هم فراموش کرده ام …
زندگی یوخلاوار را بیشتر دوست دارم . دوست دارم بروم و در کوه ها دور از آدم و عالم زندگی کنم …غاری داشته باشم و تنهایی باشد و تنهایی و همسفره ی حیوانات باشم و همسخن شیر و پلنگ و ببر ..
آری !! زندگی را زندگی نمی کنم . دلم از درد بزرگی رنج می برد و سنگینی صلیب بزرگی را بر دوش هایم احساس می کنم ..
هنوز از جای میخ ها خون می چکد
اگر می توانستم !!
نه ..نمی توانم . محکوم هستم و محکوم باید دوران محکومیت خود را طی کند . عفو و بخشش هم در کار نیست .
و خدا را از صحنه ی زندگی غایب می بینم .
و , دوست دارم بگریم چون ابر در بهاران … اما آن چنان بگریم که از اشک هایم سیل خانمانسوزی جاری شود و این دنیا را در کام خود فرو برد …
افسوس که واژه ها برای گفتن من عاجز هستند و به گل نشسته اند ..و وقتی به آن ها نیاز دارم تا خودم را بیان کنم با من دشمن می شوند و از من می گریزند .. و نمی شود گفت ! و نمی توان گفت ! و نشاید گفت …!!!
ای !! نگفته گوش کن . ننوشته بخوان .. و درک کن !!!

اکبر درویش . از : ننویسندگی ها

You May Also Like..

با دوستان عزیزم …

دوست یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه ، دوست یعنی اون […]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.