گمشده در کوچه های کودکی

من , در کوچه های کودکی , گمشده ام … هنوزهم , آغوش مادر می خواهم و دست نوازشگر پدر کسی را برای دوست داشتن و همصدایی را , که دوستم بدارد … و انگار , هیچ گاه , نمی خواهم بزرگ شوم !! اکبر درویش . آذر ماه سال ۱۳۹۱ . تهران

Continue Reading

در بگشایید

در بگشایید شتابان باشد که از مزامیر قلب خویش فرا گویم تان بشارتی … به من صعود کن ای نخستین وسوسه در من ای آغازین کسی که در من شعف نشاندی دروازه های بسته را بگشای تا بگویمت از خویش در پایکوبی هایم… با هم رقصیدیم هر دو عریان بودیم و چه گذشت … به یاد آر در کوه آغوش من میان من و تو چه رفت سرشار از ناگفته ها کسی در میانه نیست تا به گوش جان نیوشد ! فراز آی ای نخستین جفت من تو را گم کرده بودم بر صور صلح بدم اکنون بلوغ انسان نزدیک می شود به من صعود کن همه عریانم درهای بسته… Read More

Continue Reading

با یاد فروغ

با یاد فروغ  آن کیست که روی واژه های من , گام بر می دارد و تحریک می کند اندام های حسی ی مرا با آهی شهوتناک در قیل و قال روزها تا با تحرک دو فصل در انجماد یک لجظه تبرک جوید ؟ میزهای مدرسه را و فصل های خاطره را همه را به روزنامه سپردم تا با تسلیت دل خویش این زمستان ابدی را , تا بهار … دوباره ساعت می نوازد مانند همیشه مانند تمام فصل های زمستان در اول دی ماه چهار بار چهار بار و زنی , که ترانه ی زندگی را آواز می کرد , دست هایش را , در زیز بارش یکریز برف… Read More

Continue Reading

سال۲۰۱۲ هم گذشت

ننویسندگی : سال ۲۰۱۲ گذشت سال ها پشت سر هم سپری می شود آیا انسان به آرمان های خود دست خواهد یافت ؟ آیا مدینه ی فاضله ای در افق های دور دست دیده می شود ؟ من به وحدت انسان ها می اندیشم . به وحدت نژادی , که انسان ها از هر نژادی که هستند با هم برابر و یکی باشند و رنگ و پوست باعث برتری نشود . به وحدت زبانی , که انسان ها با پاسداری از زبان مادری خود , به یک زبان واحد برسند . و فرهنگ گفتگو کردن را یاد بگیرند . به وحدت جنسی , که هیچ تفاوتی میان زن و مرد… Read More

Continue Reading

به نماز می ایستم

به نماز می ایستم رو به قامت تو چشم های زیبای تو , مهر نماز من است تو را تکبیر می گویم عشق بخشنده و مهربان است سبحان الله … آن لبخندهای ناب اسرار آمیز را , که به من شوق زیستن بخشیده است الحمدوالله … که عشق , دنیا را پابرجا نگه داشته است سر بر سجاده ی قلب مهربان تو می گذارم نوازش های دستت را می بوسم تو را سپاس می گویم تنها آواز دوست داشتن تو بوده است , که مرا به رکوع تسلیم برده است من تنها در برابر عشق سجده کرده ام … تو , در تمام شعرهای من برچسب خورده ای آیا من… Read More

Continue Reading

باکره وار …

باکره وار اومده ام که روزو با تو سر کنم تو آغوش امن تو من این شبا رو سحر کنم جار بزنم تو هر دلی عاشقی رو خبر کنم سر روی شونه ت بذارم به قلب تو سفر کنم باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم ای آشنای واژه ها به بین به بین دارم میام ناز نوازش کردنت گرمی دستاتو می خوام می خوام که تو چشمای تو دنیایی تازه بسازم شریک غصه هات بشم هستی مو بر تو ببازم باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم به بین… Read More

Continue Reading

سنگ اول

سنگ اول : بازنویسی من ازقسمتی از باب هشتم انجیل یوحنا سال ۱۳۵۳٫ تهران به دوستان و همه مسیحیان جهان در روز میلاد عیسی ناصری بشارت دهنده ی عشق و دوست داشتن اما , عیسی به کوه زیتون رفت و بامدادان باز به هیکل در آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند , نشسته , ایشان را تعلیم بداد . که ناگاه , کاتبان و فریسیان , زنی را که در زنا گرفته شده بود , پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته , به او گفتند : ” این زن , در حین عمل زنا گرفته شده است موسی در تورات به ما حکم کرده… Read More

Continue Reading