من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.

Category Archives: ترانه

یکبار دگر

12227_490489660995662_1761730073_n

آخر تو دمی صنما لطفی تو به ما بنما
آن چهره ی زیبا را آن روی دل آرا را
یکبار دگر بر ما بنما..بنما..بنما…
من باده نشین هستم با عشق همنشین هستم
در آرزوی دیدار سجاده نشین هستم
آن قرص چو مهتاب را آن چهره ی بی تاب را
یکبار دگر بر ما بنما..بنما..بنما…
رحمی به دل ما کن بر این دل شیدا کن
عاشق شده ام آری با ما تو مدارا کن
بردار تو حجاب از خود آن چهره هویدا کن
با آن برق چشمانت روشن تو ره ما کن
آن چشمه ی جوشان را آن غنچه ی خندان را
یکبار دگر بر ما بنما .. بنما ..بنما…
آخر تو دمی صنما لطفی تو به ما بنما
آن جاده ی آغوشت آن سینه ی تن پوشت
یکبار دگر بر ما بگشا..بگشا..بگشا…
من مرد وفا هستم کی اهل جفا هستم
با دار و ندار خود اکنون به تو پابستم
میخانه ی چشمانت خم خانه ی احسانت
یکبار دگر بر من بگشا..بگشا..بگشا…
ای اسوه ی زیبایی ای آیت شیدایی
رسوا شده ام رسوا تا کی من و رسوایی
یک لحظه نظر بر ما دریاب تو دل ما را
تا کی به تمنایت سوزم همه ی شب ها
دروازه ی قلبت را آخر صنما یارا
یکبار دگر بر ما بگشا..بگشا..بگشا…

اکبر درویش . آذر ماه سال ۱۳۹۱ . تهران

روز دیدار نگاهت

روز دیدار نگاهت روی ابر رقصیدم
تا سحر نعره زنان هو کشان چرخیدم
بال پرواز گرفتم نغمه ها سر دادم
روز دیدار نگاهت شد شب میلادم
مطربا نی بگرفت و ساقیا جامم داد
جام سرمستی به دستم زندگی کامم داد
وه عجب بود و عجیب بود به تو من دل بستم
از همه بود و نبودم جز تو من بگسستم
گله از دست زمانه دیگه من کم کردم
وقتی با این همه خواستن به تو سر خم کردم
تو شدی اسوه ی باور همه ی احساسم
من که هیچ بودم و اکنون با تو چون الماسم
روز دیدار نگاهت دل من بی تاب شد
آسمان خانه ی خورشید در شب مهتاب شد
دل دلباخته ی خود را به تو پیوند دادم
روز دیدار نگاهت شد شب میلادم
اکبر درویش . سال ۱۳۹۱ . تهران
480589_171006516375835_1373229619_n
 

به من شک کن !!

5

به من شک کن ولی بگذار بگویم حرف آخر را
تو هم با من نبودی یار رفیق و همدل و همپا
تو هم بد بودی ای همراه ندانستی چه می گویم
که من در بازی احساس هوایی تازه می جویم
دلم در بند آوازی ست که باران واژه اش باشد
ببارد بر سر دنیا که این دنیا زهم پاشد
زنو از عشق غزل سازیم من و تو معنی ی رازیم
شویم همسفره و هم دل به نام عشق به هم بازیم

به من شک کن ولی بگذار سرت را روی شونه هام
اگر با من تو بد کردی هنوز هم من تو را می خوام
هنوز هم تکیه گاهم من برایت جون پناهم من
هنوز هم تشنه ی یک عشق در عمق اون نگاهم من
دلم لبریز همدردی ست که با تو هم صدا باشم
در این فصل پر از نفرت بتونم با تو من ماشم
بخونیم از دل و از جان بخونیم با همه ایمان
که عشق تنها صدای ماست بخونیم بر همه یاران

به من شک کن ولی بگذار بگویم حرف آخر را
پناه امن تو هستم تو ای بی کس ترین تنها
هنوز هم تکیه گاهم من برایت جون پناهم من
هنوز هم تشنه ی یک عشق در عمق اون نگاهم من …

اکبر درویش . آذر ماه سال ۱۳۹۱

باکره وار …

باکره وار اومده ام که روزو با تو سر کنم
تو آغوش امن تو من این شبا رو سحر کنم
جار بزنم تو هر دلی عاشقی رو خبر کنم
سر روی شونه ت بذارم به قلب تو سفر کنم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

ای آشنای واژه ها به بین به بین دارم میام
ناز نوازش کردنت گرمی دستاتو می خوام
می خوام که تو چشمای تو دنیایی تازه بسازم
شریک غصه هات بشم هستی مو بر تو ببازم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

به بین دیگه خسته شدم از انتظار نشستنم
تو غربت دنیای خود بی هوده وار شکستنم
حالا دیگه دارم میام می خوام که با تو بمونم
آغوش عشق تو بشم تو رو یه همراه بدونم
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

ای آخرین مقصد من تو جاده های بی عبور
زندگی تاریک من از عشق تو گرفته نور
غبار راهو پاک بکن از جاده های تن من
با بوسه ای نوازشی منو ببر به ما شدن
باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم
برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم

اکبر درویش . سال ۱۳۹۱

05