یکبار دگر

آخر تو دمی صنما لطفی تو به ما بنما آن چهره ی زیبا را آن روی دل آرا را یکبار دگر بر ما بنما..بنما..بنما… من باده نشین هستم با عشق همنشین هستم در آرزوی دیدار سجاده نشین هستم آن قرص چو مهتاب را آن چهره ی بی تاب را یکبار دگر بر ما بنما..بنما..بنما… رحمی به دل ما کن بر این دل شیدا کن عاشق شده ام آری با ما تو مدارا کن بردار تو حجاب از خود آن چهره هویدا کن با آن برق چشمانت روشن تو ره ما کن آن چشمه ی جوشان را آن غنچه ی خندان را یکبار دگر بر ما بنما .. بنما ..بنما… آخر… Read More

Continue Reading

روز دیدار نگاهت

روز دیدار نگاهت روی ابر رقصیدم تا سحر نعره زنان هو کشان چرخیدم بال پرواز گرفتم نغمه ها سر دادم روز دیدار نگاهت شد شب میلادم مطربا نی بگرفت و ساقیا جامم داد جام سرمستی به دستم زندگی کامم داد وه عجب بود و عجیب بود به تو من دل بستم از همه بود و نبودم جز تو من بگسستم گله از دست زمانه دیگه من کم کردم وقتی با این همه خواستن به تو سر خم کردم تو شدی اسوه ی باور همه ی احساسم من که هیچ بودم و اکنون با تو چون الماسم روز دیدار نگاهت دل من بی تاب شد آسمان خانه ی خورشید در شب… Read More

Continue Reading

به من شک کن !!

به من شک کن ولی بگذار بگویم حرف آخر را تو هم با من نبودی یار رفیق و همدل و همپا تو هم بد بودی ای همراه ندانستی چه می گویم که من در بازی احساس هوایی تازه می جویم دلم در بند آوازی ست که باران واژه اش باشد ببارد بر سر دنیا که این دنیا زهم پاشد زنو از عشق غزل سازیم من و تو معنی ی رازیم شویم همسفره و هم دل به نام عشق به هم بازیم به من شک کن ولی بگذار سرت را روی شونه هام اگر با من تو بد کردی هنوز هم من تو را می خوام هنوز هم تکیه گاهم من… Read More

Continue Reading

باکره وار …

باکره وار اومده ام که روزو با تو سر کنم تو آغوش امن تو من این شبا رو سحر کنم جار بزنم تو هر دلی عاشقی رو خبر کنم سر روی شونه ت بذارم به قلب تو سفر کنم باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم ای آشنای واژه ها به بین به بین دارم میام ناز نوازش کردنت گرمی دستاتو می خوام می خوام که تو چشمای تو دنیایی تازه بسازم شریک غصه هات بشم هستی مو بر تو ببازم باکره وار اومده ام تا با تو بیعت بکنم برای داشتن تو من همیشه نیت می کنم به بین… Read More

Continue Reading