خوب من حرف بزن

خوب من تکیه به من کن یک دم سر بذار رو شونه ام ای همدم بگو از این روزای دلتنگی روزای خالی و شوم سنگی حرف بزن ببین دلم طوفانی ست پره از حس بد ویرانی ست حرف بزن معجزه ها خاموشن مستن و قلندرا مدهوشن کینه ها قلبا رو تاریک کرده راه رفتنی رو باریک کرده روزگار بدیه این روزها خسته و تنها شدیم ای همپا حرف بزن ای آبی دریاها بگو از مرگ بد رویاها بگو از اندوه این فصل درد خوب من تکیه به من کن همدرد من اگر در پیله ی تردیدم اما باز هنوز پر از امیدم خوب من حرفاتو باور دارم مثه تو از… Read More

Continue Reading

برگرد

این خاموش خسته را تو غرق صدا کردی در من عطشی ریختی تا من را به پا کردی بی تو من کجا بودم محو لحظه ها بودم بی تو من نبود ای داد بی تو بی چرا بودم تو شعله شدی در من شور اشتیاق گشتم پر شد دل من از شوق با تو گرم و داغ گشتم برگرد و صدایم کن دیری ست به تو محتاجم بی تو من خزانی گنگ فصل زرد تاراجم برگرد و کنارم باش در این فصل بی برگی محتاج توام ای عشق در این سفر سنگی این خسته ی تنها را تو غرق کرم کردی در من منی برپا شد تو من را علم… Read More

Continue Reading

بچه گی

من چقد شلوار کوتاه رو دوس دارم آب تنی توی جوبا رو دوس دارم وای چقد دلم می خواد بچه بشم سنگ زدن به شیشه ها رو دوس دارم بچه گی یه خواب صادقانه بود همه چی قشنگ و کودکانه بود من چقد اون لحظه ها رو دوس دارم زنگ زدن در رفتنا رو دوس دارم روزا رو می شمرم تا جمعه بیاد اون روزا تعطیلی ها رو دوس دارم بچه گی یه خواب صادقانه بود واسه من قشنگ ترین ترانه بود شیطونی توی کلاس و مدرسه بوسه های مادرم به وقت خواب مزه ی چایی شیرین و نون پنیر دیدن خواب یه پرس چلو کباب بچه گی یه خواب… Read More

Continue Reading

مهمون چشم تو

حوض بلوره اون چشات دریای نوره اون چشات برای این خسته ی راه راه عبوره اون چشات گنبدای کاشیکاری پیش چشات کم میارن برای زیبایی شهر عکس چشاتو میذارن دریا چیه چشمای تو از دریا هم قشنگتره وقتی که باز می شه چشات عقل از سر من می پره می خوام بیام به مهمونی تو چشم تو اگر بشه مهمون چشم تو شدن اگر بشه وای چی می شه یعنی می شه که چشم من تو چشم تو خونه کنه ببین چشات داره منو دیگه دیوونه می کنه مهره ی مار داره چشات رنگ بهار داره چشات با این فقیر پاپتی بگو چیکار داره چشات خدایی پیش چشم تو شرمنده… Read More

Continue Reading

ز اعتکاف چشم تو

ز اعتکاف چشم تو هزار سال گذشته است به بین هنوز نگاه من به اعتکاف نشسته است تو را صدا زنم به شب تو را صدا زنم به روز از آن جهت که مهر تو نشسته در دلم هنوز کنون اذان من شود شهادت نگاه تو به بیعت تو آمدم فدایی ام به راه تو زاعتکاف چشم تو نگاه که بر نخاسته ام در این سکوت غم فزا لب از گلایه بسته ام رسول من نگاه توست کتاب من نگاه توست به انتظار مهر تو نگاه من به راه توست تو را سپاس که عشق تو نماز صبح و ظهر و شب فقط تلاوت تو است مرا چو ذکری زیر… Read More

Continue Reading

ای داد و بیداد

ای داد و وای ای داد و بیداد از دست این زمونه ای داد هیشکی با هیشکی مهربون نیس رفته دیگه اون روزای شاد ای داد و بیداد داد و بیداد از دست این زمونه فریاد روزا شده تکراری و پوچ تو دام خود کرده اسیریم لبخندامون رنگی نداره روزی هزار دفه می میریم ای داد و بیداد داد و بیداد از دست این زمونه فریاد تو دلامون مهر و صفا نیس وامونده ایم تو کار دنیا جای وفا و عشق و دوستی دشمن همدیگه شدیم ما ای داد و بیداد داد و بیداد از دست این زمونه فریاد اکبر درویش . اردیبهشت ۱۳۹۳

Continue Reading

واژه ها (۱)

عریان شوید ای واژه ها تا من بخوابم با شما لب بر لب هم بدهیم تا که شویم پر از صدا محکم در آغوشم بگیر ای واژه ی آغاز شعر جوانه شو در قلب من ای شور شعر ای راز شعر باید در آغوش تو من تا به بلوغ پر بگیرم ارضا شوم وقتی تو را محکم در آغوش می گیرم باید که نطفه های ما شعرهای بی بدیل باشند برای عشق و عاشقی قشنگترین دلیل باشند آغوش من به بین پر است از شهوت گفتنی ها برهنه هستم پیش تو باز کن تو آغوش و بیا ببین که در آغوش ما قشنگترین ترانه هاست پیوند عشق من و ما… Read More

Continue Reading

واژه ها (۲)

برهنه شید ای واژه ها در بستر عریان من بوسه به بوسه ام بدید ریشه کنید در جان من محکم در آغوشم بگیر ای واژه ی شروع شعر در روح من جوانه زن با مستی طلوع شعر می خوام که در آغوش تو تا به بلوغ پر بکشم ارضا بشیم کنار هم تا رویاها سر بکشم می خوام که عشقبازی ما شعرای بی بدیل بشن برای دلبستگی ها محکمترین دلیل بشن آغوش من به بین پره از شهوت گفتنی ها برهنه هستم پیش تو آغوشتو وا کن بیا بیا که در آغوش هم قشنگترین ترانه شیم ای واژه های ناب شعر باید که جاودانه شیم بذار در آغوش تو من… Read More

Continue Reading

شاکی

مرهم این تن من کو این تن پیر و تکیده قامتش خسته و خسته زیر بار درد خمیده بی عصا و بی یه همراه بی چراغ و بی یه همپا تو همون لحظه ی آغاز فرصتش به سر رسیده شاکی ام از همه دنیا شاکی از امروز و فردا با هزاران زخم کهنه دیگه اوفتاده ام از پا زندگیم یه کوره راهه که پر از عکس سیاهه خسته ام حتی من از خود شاکی ام از تو خدایا راوی باور من بود اون کسی که همصدام بود من نگفته اون می دونس اون شریک غصه هام بود اما راهمون دوتا شد بین ما فاصله جا شد مرهم این تن خسته… Read More

Continue Reading

یادش بخیر

یادش بخیر که بچه بودیم غافل از این روزای دلتنگ تو دلامون شور و نشاط بود بازی هامون تیله و هف سنگ یادش بخیر نمی دونستیم که غم چیه غصه کدومه که این روزای مثله رویا زود میره و چه بی دوومه یادش بخیر یادش بخیر باد اون روزای قشنگ و زیبا افسوس که زود زود تموم شد خاطره شد تو باور ما یادش بخیر عاشق شدن ها شرم و حیا و سادگیمون چه زود گذشت و رفت و گم شد روزای خوب بچگیمون روزایی که انگار یه خواب بود خواب خوش ظهر تابستون بهاری بود که خیلی آسون افتاد تو آغوش زمستون یادش بخیر یادش بخیر باد اون روزای… Read More

Continue Reading