من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.

Category Archives: درباره شعر

شعر باید خودش بیاد …

در این که یک شعر چگونه شکل می گیرد حرف های بسیاری گفته شده است اما از دیدگاه من , برای شکل گرفتن یک شعر , دو مرحله لازم است : مرحله ی اول که شعر می آید و گفته می شود , و در این مرحله باید اجازه داد هر چه را که به روی کاغذ می آید نوشته شود حتی اگر در آن اشتباهی هم باشد و یا با ساختار شعر جور در نیاید و … و مرحله ی دوم مرحله ی ساخت است که شعر را باید تنظیم و ویرایش کرد .
– البته بگویم هیچ قانون کلی ای وجود ندارد و هیچ حرفی حرف آخر نیست و در ضمن من هم منتقد و صاحب نظر نیستم و فقط حرف های دل خودم را و نظرم را می نویسم –
شعر ساختنی نیست . نمی شود نشست و یک شعر ساخت . شعرهای ساختنی و زوری اصولا عمر کوتاهی دارند و ماندگاری شان بسیار ناچیز است . اما یک شعر خوب , شعری است که شاعر اجازه می دهد در او جاری شود , زور نمی زند بلکه احساس خودش و فکر خودش را می نویسد . و به قول معروف : باید اجازه داد که شعر خودش بیاید .
شعرهای من هم همینگونه است . اجازه می دهم آن چه در ذهن من شکل می گیرد و در احساسم جاری می شود , روی کاغذ بیاید . اما مشکلی که من دارم این است که اهل شیراز می باشم و به قول خیلی ها شیرازی ها تنبل هستند و من در تنظیم و ویرایش شعرهایم بسیار سهل انگار و تنبل هستم . اینگونه است که بیشتر شعرهای من ویرایش نشده هستند و همان چیزی را که در لحظه ی آمدن شعر می نویسم در اختیار دوستان قرار می دهم .
نمی خواهم از خودم دفاع کنم و بگویم که شعرهای من نیاز به ویرایش ندارند اما تنبلی من همیشه باعث شده است که شعرهایم را بدون ویرایش ارائه کنم و این خوب نیست ولی , …..
در هر صورت , همیشه ویرایش و تنظیم شعرهایم را به بعد موکول کرده ام اما این بعد کی می رسد ؟ خودم هم نمی دانم !
برقرار باشید .

اکبر درویش . دی ماه سال ۱۳۹۴

821 (4)

رابطه من با شعر

اما من وقتی شعر می گویم , هیچوقت با تصمیم قبلی شروع نمی کنم . همیشه شعر است که در من وسوسه می کند و مرا وادار به نوشتن می کند . و وقتی هم که می نویسم تنها و تنها برایم مفهوم شعر مهم است . هیچوقت به این فکر نمی کنم که آیا روی این نوشته می توان نام شعر را گذاشت و آیا قوانین شعری رعایت شده است و …
من از بچه گی همیشه دلم می خواست در برابر قوانین عصیان کنم و این خواسته و یا عادت همیشه گی در نوشته هایم نیز رسوخ کرده است . من زاده ی درد و رنج هستم و سرتاسر زندگی ام از درد و رنج و محرومیت پر بوده است و مایه ی من در نوشته هایم همین محرومیت ها و دردها و رنج ها می باشد . البته نه دردها و رنج های خودم بلکه دردها و رنج ها و محرومیت مردم جامعه ام و مردمی که مانند من استثمار می شوند و از داشتن آزادی محرومند و در جستجوی عدالت می باشند . …
شعر برای من حکم همدرد و همراه و سنگ صبوری را دارد که وقتی از همه جا رانده می شوم و احساس تنهایی می کنم و قدرت تحملم به پایان می رسد , به او پناه می برم و در پناه او , خودم را و دردهایم را عریان می سازم ….
…. و همیشه وزن , آهنگ , و … تمام قوانین شعری را فدای مفاهیم می کنم .
شعر حکایت زندگی است و باید این حکایت را بیان کرد . وقتی زندگی زیبا نیست چطور می توان به آن ماسک زد و آن را زیبا نشان داد ؟
من در نوشته هایم با کسانی که دوستشان می دارم , با مردمی که به آن ها وابسته ام و با هم رنج می کشیم و و با هم غارت و چپاول می شویم و با هم طعم محرومیت ها را می کشیم , حرف می زنم و سعی می کنم تا آن جا که امکان دارد صادقانه و صمیمانه حرف بزنم ….
من تلاش می کنم که تا حد امکان شعر را با زندگی روزمره آشتی دهم و کلماتی را هرچند نازیبا باشند ولی قسمتی از زندگی امروز ما باشند را وارد شعر کنم . از نظر من کلماتی شاعرانه ترند که با زندگی مردم نزدیک تر می باشند ….

اکبر درویش . قسمتی از یک نوشته از سال ۱۳۵۵
با سپاس از : بنفشه صفا به خاطر عکس این یادداشت

852