من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.

Category Archives: ننویسندگی

سال۲۰۱۲ هم گذشت

2013_03

ننویسندگی :
سال ۲۰۱۲ گذشت
سال ها پشت سر هم سپری می شود
آیا انسان به آرمان های خود دست خواهد یافت ؟
آیا مدینه ی فاضله ای در افق های دور دست دیده می شود ؟
من به وحدت انسان ها می اندیشم .
به وحدت نژادی , که انسان ها از هر نژادی که هستند با هم برابر و یکی باشند و رنگ و پوست باعث برتری نشود .
به وحدت زبانی , که انسان ها با پاسداری از زبان مادری خود , به یک زبان واحد برسند . و فرهنگ گفتگو کردن را یاد بگیرند .
به وحدت جنسی , که هیچ تفاوتی میان زن و مرد نباشد و زن و مرد با احترام به یکدیگر , از تساوی حقوق برخوردار باشند .
به وحدت عقیدتی , اما نه این که همه یک عقیده داشته باشند بلکه همه به عقیده ی یکدیگر احترام بگذارند و با گفتگو اختلافات خود را حل کنند .
و به وحدت جامعه ی جهانی , که کشورها در حالی که استقلال خود را حفظ می کنند در جامعه ی جهانی با هم همکاری کنند .
دنیا باغی است که از گل های گوناگون شکل گرفته است . این گل ها در کنار همدیگر زیباتر و دل انگیزتر می شوند .
دوست دارم در سال ۲۰۱۳ شاهد باشم که مردم در راه آزادی و آگاهی و عدالت گام بر می دارند با قلبی که سرشار از دوست داشتن است .
من در حالی که دوستدار آزادی هستم اما اعتقاد دارم آزادی بی عدالت و آگاهی انسان را به ورطه ی آشفتگی و هرج و مرج و سقوط می کشاند .
اما , …..
آزادی را به من بدهید , من هر چه را دوست دارم به دست می آورم . من دنیای بی تبعیض بی فقر بی کشتار بی زندان بی شکنجه ی بی اعدام را دوست دارم .
آزادی را به من بدهید , من آگاهی را به چنگ می آورم و در راه عدالت مبارزه می کنم و تلاش می کنم تا انسان دوست انسان شود .
امید که سال ۲۰۱۳ سرمایه ی هر انسانی به اندازه ی قلب هایی باشد که دوستش می دارند و به وسعت احساسش باشد که دیگران را صادقانه و دور از توقع دوست می دارد .
سال آزادی باشد ..و سال عدل و داد …
سال نو میلادی را به تمام کسانی که در راه آرمان های انسانی تلاش می کنند تبریک می گویم و بهترین ها را برای تمام مردم جهان در هر گوشه ی این دنیای خاکی آرزو می کنم .
آرزو می کنم که امید و آرامش و شادی در قلب انسان ها جوانه زند و هر چه به پیش می رویم رویای یک مدینه ی فاضله نزدیک تر شود . مدینه ی فاضله ای که همه آزادی و عدالت و عشق است .

اکبر درویش . در آستانه ی سال میلادی ۲۰۱۳

سنگ اول

188881-Jesus-und-die-Sünderin

سنگ اول :
بازنویسی من ازقسمتی از باب هشتم انجیل یوحنا
سال ۱۳۵۳٫ تهران
به دوستان و همه مسیحیان جهان
در روز میلاد عیسی ناصری بشارت دهنده ی عشق و دوست داشتن

اما , عیسی به کوه زیتون رفت
و بامدادان باز به هیکل در آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند ,
نشسته , ایشان را تعلیم بداد .
که ناگاه , کاتبان و فریسیان , زنی را که در زنا گرفته شده بود ,
پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته ,
به او گفتند :
” این زن , در حین عمل زنا گرفته شده است
موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان ,
باید سنگسار شوند ,
اما تو چه می گویی ؟”
و این را از روی امتحان به او گفتند تا ادعایی بر او پیدا کنند .
اما عیسی , سر به زیر افکنده ,
با انگشت خود روی زمین می نوشت .
و چون در سوال کردن اصرار نمودند ,
عیسی برخاسته و به ایشان گفت :
” هر که از شما گناه ندارد ,
سنگ اول را بر آن زن بیندازد . ”
و باز سر به زیر افکنده ,
بر زمین , با انگشت چیزهایی می نوشت .
پس چون احساس کردند که از ضمیر خود سخن گفته است ,
از بزرگان قوم شروع کرده تا به آخر ,
یک به یک سنگ ها را بر زمین انداخته و از معرکه بیرون رفتند .
و عیسی تنها باقی ماند
و آن زن , که آن جا ایستاده بود .
پس چون عیسی سر بلند کرد
و غیر از آن زن , کسی را ندید ,
به او گفت :
” ای زن , مدعیان تو چه شدند ؟
آیا هیچکس بر تو سنگی نزد ؟ ”
زن گفت :
” هیچکس …ای …..آقا…..”
عیسی گفت :
” من هم بر تو فتوی نخواهم داد .
برو..و…دیگر گناه نکن . “

اکبر درویش