نا گفتنی هایم را , نمی گویم !

نا گفتنی هایم را , نمی گویم ! زان چه دریغ که گفتنی های من فریاد شد اما گلوی مرا گرفت … خفقان را باور داری !؟ اکنون خون بالا می آورم … هر بار که به اعتماد دست تو دست هایم را در دست تو گذاشتم , دیدم مرا تا پرتگاه هول همسفر شدی دیدم وقتی که سقوط می کردم تو از من دور می شدی گفتم دستم بگیر دستم را شکستی !؟ تمام احساس زیبای خود را به قربانگاه تو آوردم به تو اعتماد کردم راهی را که تو انتخاب کردی مسافر آن جاده شدم خواستم که در آغوش تو باشم … گفتم حیات من باش ممات من… Read More

Continue Reading

من از کجا می آیم

من از کجا می آیم که اینجنین خسته و نا امیدم انگار مادرم گریسته بود آن شب آن شب که من به درد رسیدم انگار خدا از صحنه ی زندگی غایب بود آن روز آن روز که من به دنیا امدم انگار عشق را به مسلخ درد می بردند وقتی من اولین احساس ها را تجربه کردم خدای را . . . انگار خدا نبود من بودم و . . . برهوتی بی نام و نشان

Continue Reading

تا لحظه ی ابدیت

بنشین در بر من تا بنشانم تو را در آغوشم تا تمام زندگی ام را  در تو جاری سازم تا در من جاری شوی همه ی عطش مرا ببین تشنه ی توام آن چنان تشنه که هیچگاه سیراب نخواهم شد بگذار بنوشم از تو و بنوشانم تو را تا لحظه ی ابدیت شاید آنگاه سیراب شوم شاید …

Continue Reading

حرف هایی هست برای نگفتن

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمیگوییم. و حرف هایی هست برای نگفتن حرفایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه ی ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد حرف هایی که پاره های بودن آدمیند وبیان نمیشوند مگر آن که مخاطب خویش را بیابند حرف هایی شگرف ، زیبا و اهورایی حرف هایی که هر یک انفجاری را به بند میکشند…

Continue Reading

تو را می خوانم

اینک ببین کنار در ایستاده ام و بر در می کوبم و اگر کسی آواز مرا بشنود و در را باز کند به نزد او خواهم آمد {۱} تو را می خوانم که روایت کرده اند : هر کس تو را بخواند نجات خواهد یافت . {۲} {۱} – بر اساس مکاشفه یوحنا . باب سوم . آیه بیستم {۲} – رساله پولس رسول به رومیان ۱۰ : ۱۳

Continue Reading