تو را ترانه می کنم

فریاد نمی زنم دیرگاهی ست حنجره ام زخمی ست فریاد , حنجره ی زخمی را , خسته می کند دیرگاهی ست حنجره ام زخمی ست ! اما , زمزمه می کنم عشق را و دوست داشتن را تا زمزمه هایم , ترانه ای شود برای تو ترانه ای که رویاهایت را , به زندگی ات به امروزت , پیوند زند . فریاد نمی زنم اما , رویاهای تو را , دیری ست ترانه می کنم . اکبر درویش . ۸ امرداد ماه سال ۱۳۹۲

Continue Reading

هر چه بادا باد !!

سیلی نقد را , دوست می دارم بیشتر تا حلوای نسیه را … زندگی را می خواهم در آرامش در عشق و آزادی را عدل و داد را بی هیچ واهمه ای … می خواهم اکنون فاتح باشم و مسرور … دنیای من , همین روزهایی ست که در آن زندگی می کنم دنیایی را که می بینم که لمس می کنم این دنیای من , بگذار زیبا باشد بر وفق مراد من آن دنیا را , که هنوز کسی از آن , بر نگشته است , هر چه بادا باد !! اکبر درویش . ۷ امرداد ماه سال ۱۳۹۲

Continue Reading

مرا آزاد کن

مرا آزاد کن از زندان ترس ها از حصار جهل ها و خرافات که عمری مرا , به بند کشیده است مرا آزاد کن اکنون که آزادی را , با تمام هستی آرزو می کنم . مرا آزاد کن اکنون که می دانم تا از خود آزاد نشوم , به زیارت آزادی , نخواهم رسید . اکبر درویش . ۵ امرداد ماه سال ۱۳۹۲    

Continue Reading