با کلمات سربریده

و مرا با کلمات سر بریده , محکوم کردند که زندگی کنم اکنون , هر چه می گویم , تمام نمی شود هر چه می گویم , ناتمام می ماند خالی نمی شوم و هر لحظه , لبریزتر از گفتن می شوم … داستان من , داستان آن ماری ست که سربریده , از درد , جسم خونین خود را , گاز می گیرد !! اما , دوستتان دارم ای کلمات سر بریده که اگر , ناتوانید در بیان من می دانم که جز شما , سلاح دیگری در دست ندارم . اکبر درویش . ۸ شهریور ماه سال ۱۳۹۲

Continue Reading

من سیب را خوردم

باور نمی کنم من سیب را خوردم اما کدامین دست , کارد را به دست قابیل داد !؟ باور نمی کنم من سیب را خوردم اما کدامین صدا , در شیپور دمید تا برادر کشی , سرآغاز ترانه های جهان شود !؟ باور نمی کنم من سیب را خوردم اما چه کسی امضا کرد این حکم را تا فرزندان من , تا جهان باقی ست , این چنین غمگنانه , فرو ریختن را , در رویاهای شان تکرار کنند !؟ باور نمی کنم من , سیب را , خوردم !!؟؟ اکبر درویش . مثلا فی البداهه . ۷ شهریور ۱۳۹۲

Continue Reading

برای نلسون ماندلا

این شعر کوتاه را زمانی گفتم که ناگهان خبر مرگ نلسون ماندلا در خبرگزاری ها پیچید اما خوشبختانه بعدا اعلام شد که ایشان هنوز زنده است و در کما بسر می برد و زنده بودن ایشان باعث شد که تغییری کوچک در شعر بدهم . شعر زیر شعر تغییر داده شده است و شعری که بر عکس حک شده است شعر اولیه می باشد : مرگ هر انسان , از انسانیت می کاهد مرگ تو اما , انسانیت را , سوگوار خواهد کرد . اکبر درویش

Continue Reading

و این پرسش بی پاسخ

و آیا , خوردن یک سیب بود که سرآغاز دردناک ترین تراژدی تاریخ شد !؟ اکبر درویش . ۲۵ دی ماه سال ۱۳۸۶ و این پرسش بی پاسخ , سبب ساز شد تا دنیای تمام پرسش های من , بی پاسخ بماند !! اکبر درویش . ۲۶ دی ماه سال ۱۳۸۶

Continue Reading

آمد

آن گل به سمن آمد آن سرو چمن آمد آن یوسف من آمد …آمد…آمد… آن گلشن راز آمد آن مایه ی ناز آمد با نغمه و ساز آمد… آمد … آمد …آمد … بودم همه شد لبریز از دیدن تو ای دوست پر کن تو جامم را این باده مرا نیکوست من مست توام ای تو جز تو نمی خواهم گوش کن تو مرا یکدم جز عشق نمی گویم این آه و فغانم را تنها به تو می گویم جز عشق نمی خواهم جز مهر نمی جویم آمد مه من از دور قلبم شده باز مسرور از آن چشمه ی پرنور… آمد … آمد … آن قبله ی مست آمد… Read More

Continue Reading

چشم هایت …

۱ چشم هایت , ای واژه ی تمامی شعرهای من چشم هایت ای زیباترین شعرمن , که هیچگاه سروده نمی شوی ! ۲ جز نگاه تو , نمی بینم جز صدای تو , نمی شنوم من همه ” تو ” شده ام ” تو ” باور می کنی !؟ ۳ به جستجوی من , نباشید که نمی یابید من در چشم های او , گم شده ام !! ۴ شعرهایم , این روزنه های همه آبی , بی نگاه تو , دیری ست که سیاه شده اند ! ۵ من نیستم !! وقتی تو سهم من نیستی , بودن یا نبودن , چه فرقی دارد !؟ ۶ نگاهت , ایمان… Read More

Continue Reading