در سایه ی دروغ

چقدر راحت می فهمم که تو به من دروغ می گویی چقدر آسان فکر می کنی که من دروغ هایت را باور می کنم !! چقدر راحت می فهمی که من به تو دروغ می گویم چقدر آسان فکر می کنم که تو دروغ هایم را باور می کنی !! و , … زندگی می کنیم در سایه ی دروغ های مان !! اکبر درویش . اردی بهشت ۱۳۹۱

Continue Reading

خسته از خواب

خواب من را تو بگیر دیگه از خواب خسته ام عمریه به صبح شدن چشم امید بسته ام دیگه من دوست ندارم میون خواب سر کنم من می خوام پر بگیرم تا به صبح سفر کنمدیگه بسه موندنم توی این حصار خواب توی این روزنه ای که نمیاد آفتاب دیگه تا کی سر کنم تو شب تاریک درد ببازم به هیچ و پوچ میون این شب سرد آرزوم باشه که مرگ بیاد از راه برسه با همه وجود خود به تنم دست بکشه خواب من را تو بگیر دیگه از خواب خسته ام عمریه به صبح شدن چشم امید بسته ام دیگه نیست صبر و قرار توی این شب های… Read More

Continue Reading

خواب آبی

خواب آبی دیدم سیب سرخ تو دستام تن یار در آغوش لب یار بر لب هام زندگیم شیرین بود روزگار زیبا بود وسعت خوشبختیم قد یک دنیا بود همه چیز من داشتم نه مرا رنجی بود نه مرا بود زخمی نه مرا بود کمبود همدمم رویایی با نگاهی مفتون که با هر لبخندش می شدم من مجنون هر چه را می خواستم توی دست من بود زندگیم از داشتن روشن و روشن بود من نمی دانستم درد و رنج یعنی چه بر سرم سقفی بود محکم و بی چکه بود به کامم دنیا میل پرواز داشتم واسه ی رفتن من جاده ی باز داشتم فارغ از هر اندوه زندگی می… Read More

Continue Reading

دیر فهمیدم

چشمامو بیدار کرد دلمو هشیار کرد تا به خود آیم من بودمو آوار کرد آه چه دیر فهمیدم زندگی بازی نیست من اسیر بن بست دیگه آغازی نیست آه چه دیر فهمیدم که شدم قربانی که به دل هموار شد صد غم پنهانی تن به تحقیر دادم زخم خواری خوردم زیر بار ذلت روزی صد بار مردم من رذالت دیدم از رفیق و دشمن همه رنج عالم پر کشید سوی من آه چه دیر فهمیدم که غم است هشیاری کاش که در خواب بودم فارغ از بیداری اما عشق بیدار کرد چشم خواب من را خواند زهشیاری او بر دل بی ماوا تا به خود آیم من تا بسوزم از… Read More

Continue Reading