بردار نقابت را

بردار نقابت را آن هاله ای را , که سالیان ها سال در پشت آن پنهان شده ای بردار نقابت را بگذار بهتر دیده شوی همان گونه که هستی تا همه بدانند تا همه بفهمند آن کس را که ناجی می پنداشتند با آن ظاهر مقدس , ضحاک سفاکی ست که هنوز , مارهای نشسته بر دوشش تشنه ی خون هستند هویدا شو دیری ست آن نقاب فریبنده , تنها کسانی را فریب می دهد تا در زیر علم تو سینه زنند که دار و دسته ی کوران هستند و شب را , خورشید روشن می پندارند بردار نقابت را دستانت را رو کن تا همه ببینند آن چه پنهان… Read More

Continue Reading

شاید از این روست که جهان ما

از دست نوشته های : ” در سایه ی ارتداد ” از بس کسی با ناله و استغاثه صدایش نکرده بود نه ضجه ای بود نه شیونی و نه التماسی همه چیز آرام بود همه جا آرام بود و ناله های خدا خدا , بلند نبود , به خشم آمد فریاد کشید عمیق بلند و تمام خشم خود را در دست گرفت آدم را آفرید زار پریشان خسته درمانده تا هر روز به درگاه او استغاثه کند بنالد و التماس نماید شاید از این روست که جهان ما , از قتل و غارت از تجاوز و جنایت از فقر و بدبختی لبریز است که ظلم و ستم بیداد می کند… Read More

Continue Reading

باور دارم

باور دارم باور دارم اگر چه سخت است دشوار است در این روزگار تلخ که هر قصه ناامیدی را فسانه می کند که هر راه سراب را جار می زند و بن بست ها در رویش ممتد خود , زنجیر می بندند تا آخرین صدای روشن رهایی به تاریخ بپیوندد اما باور دارم باور دارم با بار تمام ناامیدی هایم و یاس هایم که با عبث تزیین شده اند اما باور دارم در روبرو , پیله ای ست شگرف زیبا خانه ی تمام آرزوهای مان پایان همه ی ناامیدی های مان که انگیزه ی زیستن می بخشد یاس های مان را با امید زیبا می سازد توان می بخشد و… Read More

Continue Reading