چقدر حرف دارم

مثه ابرا شده ام یه عالم برف دارم واسه گفتن تو دلم چقدر حرف دارم چقدر حرف دارم … یه عالم حرفای ناب واسه آدم های خواب کی آخه گوش می کنه توی این شهر خراب این همه گفتنی رو تو بگو با کی بگم بس که من نگفته ام وای دیگه خسته شدم باز دارن بغض می کنن کلمه ها تو گلوم مثله یک لشگر درد صف کشیدن روبروم واژه ها داد می زنن واسه ی گفتن من شده ان زخم جزام می سوزونن تن من مثله ناقوسی بلند تو سرم جار می زنن بر صلیب جمله ها منو بر دار می زنن مثه ابرا شده ام یه عالم… Read More

Continue Reading

گفتند خداوند عادل است

از دست نوشته های : ” در سایه ی ارتداد ” و گفتند : خداوند عادل است … اما در زمین , هر روز جنایت هر روز قساوت جنگ ها و کشتارها و غارت و چپاول و استبداد و استثمار … و افسوس که عدالت , همان موعود آدمی بود که هر چه بیشتر تلاش می کرد , کمتر می یافت ما عادل نبودیم اعتراف کنیم ما در رویت جانیان بالفطره درآمده بودیم که هرگاه نمی توانستیم در برابر جنایت به ایستیم و از خود دفاع کنیم دل به عدالت خدا می بستیم اما نمی دانستیم که عدالت , همان موعود گمشده ای است که انگار هیچگاه پیدا نمی شود… Read More

Continue Reading

غزل دلتنگی

هوای دلم , آن چنان ابری ست که هیچ رعدی دلم را وا نمی کند آن چنان دلتنگ آن چنان خسته اندوه و غم مرا , رها نمی کند از همه دلگیر از خودم بیزار داد از این دو روز عمر , که چه ها نمی کند به خدا کافر به زمین بدبین روزگار , جز جفا , با ما نمی کند اکبر درویش . سال ۱۳۹۱

Continue Reading

عشق یعنی این

عشق یعنی من و تو با هم باشیم من و تو بی من و تو کم باشیم همه ی عمر شویم همسفره درد این بودنو مرهم باشیم تو منو باور کن عشق یعنی این با دل من سر کن عشق یعنی این عشق یعنی دل سپردن تا ابد با تو بودن روی خط ممتد با امیدها زندگی را ساختن به سلامت گذشتن از هر سد تو منو باور کن عشق یعنی این با دل من سر کن عشق یعنی این عشق یعنی زدن دل به دریا من شکستنو رسیدن تا ما همه ایثار و گذشت و بخشش سایه ساری واسه سقف فردا تو منو باور کن عشق یعنی این با… Read More

Continue Reading