من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.

Monthly Archives: اردیبهشت ۱۳۹۳

این جهان

در حادثه ای
خواهم مرد
و شر خود را
از سر این جهان
کم خواهم کرد
و این جهان ,
بی من ,
نفس راحتی خواهد کشید

چه حادثه ای ؟
نمی دانم
اما ,
اتفاق خواهد افتاد !

توف
توف
توف
توف به این جهانی که
جز رنج و محرومیت ,
برای من هیچ نبوده است

این جهانی که
به کام ستمگران است
و قلدران بر آن حکومت می کنند
این جهان نابرابری
که هر روز قربانی می خواهد …

گوه
گوه
گوه
گوه بگیرد
این جهانی که
جز جنگ و غارتگری هیچ نمی داند
که هیچگاه به کام من نبوده است
آتش باید ریخت
در مقعد این جهان
تا بسوزد
تا ویران شود
که در آن سوختم
و قربانی شدم

این جهانی که
دشمن سخت آزادی ست
و زندان عدالت خواهی …

اکبر درویش . ۸ اردیبهشت سال ۱۳۹۳

291

ز اعتکاف چشم تو

ز اعتکاف چشم تو
هزار سال گذشته است
به بین هنوز نگاه من
به اعتکاف نشسته است

تو را صدا زنم به شب
تو را صدا زنم به روز
از آن جهت که مهر تو
نشسته در دلم هنوز

کنون اذان من شود
شهادت نگاه تو
به بیعت تو آمدم
فدایی ام به راه تو

زاعتکاف چشم تو
نگاه که بر نخاسته ام
در این سکوت غم فزا
لب از گلایه بسته ام

رسول من نگاه توست
کتاب من نگاه توست
به انتظار مهر تو
نگاه من به راه توست

تو را سپاس که عشق تو
نماز صبح و ظهر و شب
فقط تلاوت تو است
مرا چو ذکری زیر لب

ز اعتکاف چشم تو
هزار سال گذشته است
به بین هنوز نگاه من
به اعتکاف نشسته است

اکبر درویش . اردیبهشت سال ۱۳۹۳

yeki

من چقدر بچه ها را دوست دارم

ننویسندگی :

چقدر بچه ها خوب هستند …
چقدر بچه ها ساده و بی ریا هستند
و من چقدر بچه ها را دوست دارم
و شاید برای همین است که من از خیلی چیزها گذشته ام و زندگی ام را برای نوجوانان و بچه ها گذاشته ام و این پسرها و دخترهای نوجوان را به دنیا نمی دهم و حاضرم هر چه دارم بدهم تا بتوانم یاوری برای شان باشم .
من تمام کودکان و نوجوانان جهان را دوست دارم با هر دین و مذهب و عقیده ای که هستند و برای من فرق نمی کند سیاه باشند یا سفید …در خانواده ای فقیر زندگی کنند و یا پدر و مادرشان پولدار و متمول باشند …برای من فرقی نمی کند مسلمان باشند یا مسیحی یا یهودی یا بهایی یا ….
من تمام کودکان و نوجوانان جهان را دوست دارم مخصوصا آن هایی را که در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارند . من تمام کودکان و نوجوانان جهان را مانند فرزندان خود دوست دارم اگر چه جنگ های فرقه ای باعث شده است که بین آن ها فاصله بیفتد .. اگر چه ستمگری و آپارتاید آن ها را از هم دور کرده است . اگر چه استبداد و استثمار باعث دوری آن ها از هم شده است اما من تمام کودکان و نوجوانان دنیا را دوست دارم و در آرزوی برابری شان شب و روز می گذرانم و دلم می خواهد که روزی برسد تا آن ها فارغ از رنگ پوست و فارغ از عقیده و فارغ از هر نابرابری بتوانند در کنار هم عدالت را تجربه کنند .
من تمام کودکان و نوجوانان جهان را دوست دارم و آن ها بهترین دوستان من هستند .

اکبر درویش . اردیبهشت سال ۱۳۹۳

336

تو خدای من شده ای

من ,
تو را آفریدم
و تو ,
مرا انکار کردی
آنک
تو خدای من شده ای

ای خدای من ,
آغوش باز کن
و مرا دریاب …

اکبر درویش . ۶ اردیبهشت سال ۱۳۹۳

289

ای داد و بیداد

ای داد و وای ای داد و بیداد
از دست این زمونه ای داد
هیشکی با هیشکی مهربون نیس
رفته دیگه اون روزای شاد

ای داد و بیداد داد و بیداد
از دست این زمونه فریاد

روزا شده تکراری و پوچ
تو دام خود کرده اسیریم
لبخندامون رنگی نداره
روزی هزار دفه می میریم

ای داد و بیداد داد و بیداد
از دست این زمونه فریاد

تو دلامون مهر و صفا نیس
وامونده ایم تو کار دنیا
جای وفا و عشق و دوستی
دشمن همدیگه شدیم ما

ای داد و بیداد داد و بیداد
از دست این زمونه فریاد

اکبر درویش . اردیبهشت ۱۳۹۳

288

واژه ها (۱)

عریان شوید ای واژه ها
تا من بخوابم با شما
لب بر لب هم بدهیم
تا که شویم پر از صدا
محکم در آغوشم بگیر
ای واژه ی آغاز شعر
جوانه شو در قلب من
ای شور شعر ای راز شعر
باید در آغوش تو من
تا به بلوغ پر بگیرم
ارضا شوم وقتی تو را
محکم در آغوش می گیرم
باید که نطفه های ما
شعرهای بی بدیل باشند
برای عشق و عاشقی
قشنگترین دلیل باشند

آغوش من به بین پر است
از شهوت گفتنی ها
برهنه هستم پیش تو
باز کن تو آغوش و بیا
ببین که در آغوش ما
قشنگترین ترانه هاست
پیوند عشق من و ما
طلوع عاشقانه هاست
باید در آغوش تو من
شعرهای تازه سر کنم
راوی زندگی شوم
تا به امید سفر کنم
باید که نطفه های ما
شعرهای بی بدیل باشند
تو جشن عشق و زندگی
برهان بی دلیل باشند

اکبر درویش . ۲۵ فروردین سال ۱۳۹۳

286

واژه ها (۲)

برهنه شید ای واژه ها
در بستر عریان من
بوسه به بوسه ام بدید
ریشه کنید در جان من
محکم در آغوشم بگیر
ای واژه ی شروع شعر
در روح من جوانه زن
با مستی طلوع شعر
می خوام که در آغوش تو
تا به بلوغ پر بکشم
ارضا بشیم کنار هم
تا رویاها سر بکشم
می خوام که عشقبازی ما
شعرای بی بدیل بشن
برای دلبستگی ها
محکمترین دلیل بشن

آغوش من به بین پره
از شهوت گفتنی ها
برهنه هستم پیش تو
آغوشتو وا کن بیا
بیا که در آغوش هم
قشنگترین ترانه شیم
ای واژه های ناب شعر
باید که جاودانه شیم
بذار در آغوش تو من
شعرای تازه تر بگم
داد بزنم از عاشقی
دل به دل امید بدم
می خوام که عشقبازی ما
طلوع خنده ها بشن
واسه رسیدن به اوج
پر پرنده ها بشن

اکبر درویش . ویرایش : ۲۷ فروردین سال ۱۳۹۳

285

شاکی

مرهم این تن من کو این تن پیر و تکیده
قامتش خسته و خسته زیر بار درد خمیده
بی عصا و بی یه همراه بی چراغ و بی یه همپا
تو همون لحظه ی آغاز فرصتش به سر رسیده

شاکی ام از همه دنیا شاکی از امروز و فردا
با هزاران زخم کهنه دیگه اوفتاده ام از پا
زندگیم یه کوره راهه که پر از عکس سیاهه
خسته ام حتی من از خود شاکی ام از تو خدایا

راوی باور من بود اون کسی که همصدام بود
من نگفته اون می دونس اون شریک غصه هام بود
اما راهمون دوتا شد بین ما فاصله جا شد
مرهم این تن خسته انگاری تو رویاهام بود

شاکی ام از همه دنیا شاکی از امروز و فردا
با هزاران زخم کهنه دیگه اوفتاده ام از پا
زندگیم یه کوره راهه که پر از عکس سیاهه
خسته ام حتی من از خود شاکی ام از تو خدایا

اکبر درویش . ۱۳ اردی بهشت سال ۱۳۹۳

284

وای بر ما

کدامین فصل بد ,
رسید
کدامین طوفان
وزید
تا طاعون آمد
و زمین های بی بار
و کشتزارهای خشک
مارا ریزه خوار خوانی قرار داد
که بغض به گلو ,
مصیبت ها را
دوره کردیم
و رضایت دادیم
به این حقارت خاموش !؟

وای بر ما
که آهن مانده ایم
اما چون فولاد ,
آبدیده نمی شویم
زنگ می زنیم !!

اکبر درویش . تیر ماه سال ۱۳۸۷

888