ای شعر

زمانی که دوست دارم سکوت کنم هیچ نگویم و خاموش باشم , بی وقفه در من جاری می شوی به من هجوم می آوری تا من تسلیم شوم عاجزانه ناتوان … اما وقتی , می خواهم بگویم به تو پناه می آورم تو را می خوانم از من می گریزی و مرا تنها می گذاری نمی دانم تو دوست من هستی یا چون دشمن , در کمین من نشسته ای اما هر چه هستی دوست یا دشمن تو را دوست می دارم و عاشقانه سر در درگاه تو فرود می آورم ای شعر ای تمام دار و ندار من و با تو , این ناتمام تمام می شود ! اکبر… Read More

Continue Reading

یادم باشد

یادم باشد اگر بار دیگر , در بهشت همزاد یکدگر شدیم این بار من وسوسه شوم من سیب را از شاخه بچینم و من تو را , بخوانم تا با هم این میوه ی ممنوع را , شراب وجودمان سازیم شاید شاید این بار , وقتی به زمین هبوط کردیم فرزندان مان , دشمن هم نگردند قابیل قاتل نشود و هابیل مقتول … شاید این بار , هابیل و قابیل دست در دست هم بگذارند فارغ از کینه فارغ از نفرت تا عشق را تا صلح را در تمام جهان هلهله کنند یادم باشد یادم باشد … اکبر درویش . ۷ خرداد سال ۱۳۹۳

Continue Reading

برگرد

این خاموش خسته را تو غرق صدا کردی در من عطشی ریختی تا من را به پا کردی بی تو من کجا بودم محو لحظه ها بودم بی تو من نبود ای داد بی تو بی چرا بودم تو شعله شدی در من شور اشتیاق گشتم پر شد دل من از شوق با تو گرم و داغ گشتم برگرد و صدایم کن دیری ست به تو محتاجم بی تو من خزانی گنگ فصل زرد تاراجم برگرد و کنارم باش در این فصل بی برگی محتاج توام ای عشق در این سفر سنگی این خسته ی تنها را تو غرق کرم کردی در من منی برپا شد تو من را علم… Read More

Continue Reading

میلاد را سلام گفتم

و در پنجمین روز , از ینج زخم کهنه خون جاری شد …میلاد را , سلام گفتم سلام ای تنهایی زمین سلام ای سرگیجه ی خرداد سلام ای آغوش خیس بهار آیا شما هرگز در شب های تاریک تان به روشنایی یک شمع سلام گفته اید و آیا آن بادبادک کهنه ی قدیمی را که در کنج صندوق خانه خاک می خورد وقتی در هوا رها شد دیدید که در میان شاخه ها شکست !؟ سلام سلام ای چهره های مزین به نقاب آن جسد مانده در بیابان هنوز به انتظار لاشخورها مانده است سلام سلام ای پارس های بیهوده دزد ناشی به کاهدان زده است !! میلاد را ,… Read More

Continue Reading