پسرانی که به من عاشق بودند اما …

پسرانی که به من عاشق بودند هنوز در کوچه ها به دنبال توپ می دوند ودر راه بازگشت از مدرسه زنگ در خانه ها را می زنند و می گریزند و نامه های عاشقانه ی شان را به دور سنگی می پیچند تا در پنجره ی اطاق محبوب بیندازند پسرانی که در برابر نگاه یک دختر , خود را می بازند سرخ می شوند و عرق شرم بر پیشانی شان می نشیند پسرانی که به من عاشق بودند هنوز وقتی در آئینه نگاه می کنند به دنبال کشف خط سیاهی بر پشت لبان شان خاطره سازی می کنند و خواب مرد شدن را می بینند و عاشق شدن را …… Read More

Continue Reading

با چشم های تو

۱ به خطا مرا شاعر پنداشته اند زیباترین شعر جهان را چشم های تو سروده است ۲ خودم را جا گذاشته ام در چشمانت بی انصاف چشمانت را آهسته ببند ! ۳ به زیارت آمده ام بگشا معبد چشمانت را می خواهم نماز بگذارم ۴ چراغانی می کنند چشمانت ضیافت مرا ۵ چشمانت را که نگاه می کنم انگار صواب هزار شب هزار نماز شب نصیب من می شود ۶ چشمانت را باز کن بعداز باران , نوبت رنگین کمان است ۷ با نگاه تو افطار می کنم می دانم قبول خواهد شد اکبر درویش . خرداد ماه سال ۱۳۹۳

Continue Reading

جنگ را دوست ندارم

جنگ را دوست ندارم انگار تمام جنگ های عالم بر سر باورهایی ست که جز زنجیر بر دست و پای آدمی نبوده اند باورهایی که فریاد آزادی سر می دهند اما انسان را به اسارت می کشند و چون چماقی در دست قدرتمندان می گردند جنگ را دوست ندارم کاش می شد من و تو در آغوش هم با بوسه ای تمام جنگ های جهان را به صلح می رساندیم و در بسترمان با تمام عقاید گوناگون همبستر می شدیم تا عشق را به وحدت برسانیم جنگ را دوست ندارم پیامبر من صدای صادقانه ی قلب کوچکی ست که نه مسلمان است نه مسیحی نه یهودی است و نه بهایی… Read More

Continue Reading

نگاه تو آغاز صلح در جهان

نگاه تو شکست هجوم داعش نگاه تو سقوط سپاه طالبان نگاه تو پایان جنگ های صلیبی… نگاه تو شکست استعمار نگاه تو سقوط استبداد نگاه تو پایان قرون استثمار… نگاه تو مرگ فاشیست نگاه تو ویران شدن زندان ها نگاه تو پایان اعدام ها… نگاه تو آغاز صلح در جهان نگاه تو برافراشتن پرچم آزادی نگاه تو تقسیم سفره ی عدالت چشمانت را باز کن ای پرنده ی رهایی و بر بام زمین بنشین که دیگر از جنگ و خونریزی خسته ایم و می خواهیم به ملاقات صلح برویم چشمانت را باز کن ای پرنده ی رهایی و بر آسمان ما پرواز کن که دیگر از ظلم و استبداد خسته… Read More

Continue Reading

شعرهای بی نقاب

۱ و نقاب ها , چه دلفریب , چهره ی ما را پنهان می کنند … گرگ ها , میش دیده می شوند !! ۲ چیزهایی هست که مپرس چیزهایی هست که مبین چیزهایی هست که نفهم من پرسیدم و دیدم و فهمیدم اکنون زندگی , صلیبی شده است که هماره بر دوش حمل می کنم . ۳ آیا باز صدای یک خروس نابهنگام سکوت این شب تاریک را , خواهد شکست !؟ زبان خروس ها انگار خفقان گرفته است ! ۴ یک … دو … سه … آماده , شلیک … مادرم باور داشت که من حتی یک آخ نخواهم گفت ۵ اکنون دست در حلق خود فرو کنیم… Read More

Continue Reading

چشمانت را باز کن

چشمانت را که باز می کنی روز می شود و خورشید عاشقانه می تابد چشمانت را که می بندی شب می شود و تمام تاریکی دنیا بر سینه ام سنگینی می کند چشمانت را باز کن تا باور کنم پشت هر شب سیاه روز روشنی در راه است چشمانت را باز کن می خواهم خورشید عاشقانه بتابد اکبر درویش . اردیبهشت سال ۱۳۹۳

Continue Reading