کاش خدا …

کاش خدا کودکی بود شوخ و بازیگوش با نگاهی زیبا و لبخندی دوست داشتنی اگر پسر بچه ای بود با هم فوتبال بازی می کردیم گاهی زنگ در خانه ها را می زدیم و فرار می کردیم با هم کار می کردیم با هم رنج می بردیم و با هم بزرگ می شدیم با هم به دنبال دخترا راه می افتادیم و با هم , عاشق می شدیم دوستان خوبی برای هم بودیم دست برادری به هم می دادیم و هیچ گاه به هم خیانت نمی کردیم به هم دروغ نمی گفتیم و برای منفعت بیشتر به روی هم خنجر نمی کشیدیم اگر دختر کی بود حتما عاشقش می شدم… Read More

Continue Reading

ماه من

ماه من امشب هم , در آسمان من , نبودی فردا را باید روزه داشتن … و روزه خواهم بود فردا را فرداها را تمام روزهای سال را تا تو , در آسمان عشق من , بتابی تا تو را , در حریم خود رویت کنم تا بودت تو را در بودن خود زیارت کنم ماه من در آسمان من بتاب تا تمام روزهای من عید را سلام کنند . اکبر درویش . ۶ تیر ماه سال ۱۳۹۳

Continue Reading

من خدا نبودم !!

ز دست نوشته های : ” در سایه ی ارتداد ” { گفتی : ” مرا یاد کنید تا یاد کنم شما را ” } و من , بارهای بار تو را یاد کردم و تو , مرا یاد نکردی با این که , تو خود را خدا می دانستی و من , اما خدا نبودم اکنون , اقرار کن چه کسی را درودها شایسته تر است من , که تو را یاد می کردم یا تو , که به بودن من و آن چه بر روزگار من می گذشت , بی تفاوت بودی !؟ اکنون , تو را دیگر , یاد نخواهم کرد و تنها با مردمی همنشین خواهم… Read More

Continue Reading

تنهاتر از خدا

روزهایی که من می میرم این روزهای بی پایان این روزهای مرگ تدریجی این روزهای ناتمام آیا اسم من در دفتر اموات ثبت می شود !؟ روزهایی که من می میرم این روزهای بی خنده این روزهای تکراری این روزهای نافرجام آیا جنازه ی من بر دوش زندگی تشییع می شود !؟ می دانم : _ نه !! تنها انفجارهای درون من است که واقعه را می فهمد و این غم مبهم سرکش که مرا تا انفجارهای تازه می برد تا این هم سرگذشت شوم هیروشیما هر پس لرزه ای را که تجربه می کند , به مرگ سلامی دوباره کند به زندگی سلامی دوباره کند و کرکس های گرسنه… Read More

Continue Reading

بر مدار صفر !!

با یاد مرادم ” احمد شاملو ” ” بامداد ” سترگ شعر و معلم و دوست بزرگوارم ” دکتر غلامحسین ساعدی ( گوهر مراد ) ” ۱ ستاره ها را , یکی یکی از سقف آسمان چیدن و مخفی کردن در زیر خاک خاکی که هنوز , از بوی آتش و خون لبریز است ۲ به بین در باغچه های مان , غرش مسلسل ها خواب روئیدن را تجربه می کنند تا سبز شدن جوانه زدن … ۳ گاه می شود یک بار فقط یک بار پرده را کناری کشید و دید روز است اما , ابرها , خورشید را پنهان کرده اند ۴ روزگاری ست نازنین افقی راه می… Read More

Continue Reading

شعرهای بی نقاب

۱ چراغانی کرده اند شهر را با بغض های فرو خورده … ۲ خواب نیست کابوس های شبانه است که روی بند شب پهن شده است ۳ صدای قداره ها قوقولی قوقوی خروسخوان صبح برق سر نیزه ها اولین تلالو خورشید آغاز روز … ۴ و بوی خون عطر مشام های گیج و گنگ جویبار نهال های تشنه ی دارها و تازیانه ای بر بی خوابی بیدارها ۵ پیدا کردمش انگار گم شده بود گم شده بودیم در کوچه های ابتدایی در عمق جاده های برهوت ۶ صبح بود ظهر بود شب بود نه , باور نکن همه شب بود ۷ نشنیدی !؟ صدای اذان می آید خدا گم شده… Read More

Continue Reading

نفرین بر جنگ

ننویسندگی : هر کودک و نوجوانی که کشته می شود که قربانی جنگ و وحشیگری می شود انگار که من کشته می شوم انگار که قلب من آماج گلوله ها قرار می گیرد مهم نیست که چه دینی دارد مسلمان است مسیحی است یهودی است و یا اصلا هیچ دینی ندارد کشته شدن هر کودک و نوجوانی کشته شدن انسان و انسانیت است مهم نیست که اهل کدام کشور است اسراییلی است عرب است فلسطینی است ایرانی است اهل اروپاست و یا آمریکایی است و یا آفریقایی …. کشتار کودکان و نوجوانان بزرگترین جنایت بشریت است من از تمام کسانی که باعث جنگ و خونریزی می شوند نفرت دارم من… Read More

Continue Reading

دعوت

تو درمن شعر می شوی زیباترین شعر عاشقانه ی جهان ای عشق , مرا به ضیافت نگاهت دعوت کن تا بر سر سفره ی نگاه تو روزه ام را باز کنم و با واژه ی دوستت دارم افطار کنم ای عشق مرا به ضیافت نگاهت دعوت کن تا زیباترین شعر عاشقانه ی جهان را با تو هم سفره شوم اکبر درویش . تیر ماه سال ۱۳۹۳

Continue Reading