این روزها

این روززززززززززززززززززهاااااااااااااااااااااااا همه دررررررررررررررررررررررررررررررررد می شوم اززززززززززززز توووووووووووووو این روززززززززززززززززززهااااااااااااااااااااااااا همه شعر می شوی دررررررررررررررررررمن !! اکبر درویش . ۲ آذر ماه سال ۱۳۹۳  

Continue Reading

روزهای بد …

اول : روزهای خوب چه زود می گذرد اما روزهای تلخ انگار تا ابدیت ادامه دارد … دوم : حرف هایی را که برای نگفتن دارم نمی دانم در صندوق خانه ی قلبم پنهان سازم یا در گورستانی سیاه به خاک بسپارم !؟ سوم : تو تمام تمام تمام ناتمام ناتمام تمام مرا به افول کشانده ای شرمت باد !! افسوس و دریغ روزهایی را که ناتمام من در کنار دوست داشتن ناتمام تو به تمام شدن می اندیشید ! چهارم : حرفی بزن که صدای تو بهترین صدای این جاست چیزی بگو گوش های من شنیدن تو را عبادت می کنند چیزی بگو اما از جدایی حرفی نزن که… Read More

Continue Reading

صادقانه :

اول : تو را که می بینم مانند آدم های دست و پا چلفتی گیج می زنم هول می شوم یا زمین می خورم یا دستم لای در می رود .. .دوم : مانند پسر بچه های چهارده ساله هنوز وقتی می خواهم بگویم : ” دوستت دارم ” زبانم به لکنت می افتد سوم :  سرم را پایین می اندازم و با انگشتانم ور می روم من هنوز هم در گفتن ” دوستت دارم ” عاجز هستم !! چهارم : لال مونی گرفته ام دندان هایم قفل شده اند هی به هم می خورند دهانم بسته شده بوی خاک گرفته هر چه می خواهم بگویم : ” دوستت دارم… Read More

Continue Reading

پرومته در زنجیر

بحران , … در خطه ی بی انتهای قاف من اوج می گیرد فرو می ریزد در تجسم جنگی نابرابر بگذار آتش زبانه بکشد با این آتش جهان را روشن خواهم کرد و دل ها را گرم خواهم نمود آه , ای کوه های بی رحم قفقاز سیاه , چون تاریکی دهشتناکی که بر روح انسان چیره می شوید سرد , چون انجماد فصل های یخ بندان بر تارک عبث وار جهان که طلوع در آغوش تان , همچون غروب درد , پراز دل تنگی پر از غربت است اکنون بر من در این برزخ بی پایان شهادت دهید آه , ای زنجیرهایی که دست و پای مرا , به… Read More

Continue Reading

تو را فتح خواهم کرد

تو را , فتح خواهم کرد این را شعرهای من بشارت داده اند با تک تک واژه های شان وقتی عشق را در کوچه پس کوچه های این شهر در ترانه ها جار می زنند تو را , فتح خواهم کرد با تمام امید آمده ام در شیپورها بدمید بگویید دروازه ها را بگشایند لحظه ی پیروزی در راه است تو را , فتح خواهم کرد شکست , در قاموس من هیچ معنایی ندارد این سردار عاشق اکنون تمام توان خود را , در راه این نبرد گذاشته است از پای نخواهم افتاد و تا صدای طبل پیروزی برنخیزد یک دم آرام نخواهم نشست روزها , فرخنده باد و قلب… Read More

Continue Reading