من هنوز هم با شعر سکوت می کنم.

Monthly Archives: بهمن ۱۳۹۳

پیامبری را رها کردم

اول :

پیامبری را
رها کردم
تا مرید تو باشم
ای عشق
ای همه ی من !!

دوم :

پیامبر نشدم
تا مجنون باشم
عاشق تو
عاشق همیشه ی تو

از مجموعه ی بداهه های عاشقانه
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

 

021

دیوانه بودن را

گفت :
بخوان
تا پیامبر شوی
گفتم :
نمی خوانم
دیوانه بودن را
دوست تر می دارم !

از مجموعه ی بداهه های زمینی
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

017

جار می زدم

ترس از دست دادن
مرا خاموش کرده است
ورنه ,
در تمام کوچه های شهر
جار می زدم
که چقدر دوستت دارم

از مجموعه ی بداهه های عاشقانه
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

015

قلب تو بیت المقدس من

اول :

قلب تو
بیت المقدس من
صیهونیست !! شده ام
می خواهم آن را
اشغال کنم !

دوم :

قلب تو
بیت المقدس من
می خواهم
به خانه
بازگردم !

سوم :

قلب تو
بیت المقدس من
آوارگی من
آیا
پایانی خواهد داشت !؟

چهارم :

آن
یهودی سرگردان هستم
که می خواهم
بیت المقدس خود را
در قلب تو پیدا کنم !

پنجم :

قلب تو
بیت المقدس من
درهایش را
به روی من باز کن
می خواهم نماز بگذارم !

از مجموعه ی بداهه های عاشقانه
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

020

ساده و زیبا

 

دوست داشتن
ساده و زیباست
زیبا و ساده
دوستت می دارم

از مجموعه ی بداهه های عاشقانه
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

p3 (1)

 

 

 

 

در حال غرق شدن

چون کشتی بزرگی
که ترک خورده است
که در هم شکسته است
لحظه لحظه در حال غرق شدن هستم

پایان این کمدی مسخره را انتظار می کشم !!

از مجموعه ی بداهه های زمینی
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

 

016

فرو ریختیم

ما زندگی نکردیم
فرو ریختیم !

از زمین که بگذریم
آسمان هم ,
ما را فریب داد !!

از مجموعه ی بداهه های زمینی
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

014

یک بغل عشق را …

یک بغل عشق را
با من باش
همین
دیگر هیچ چیز نمی خواهم !

از مجموعه ی بداهه های عاشقانه
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

012

جز درهای بسته

کدام در را
کوبیدم
که به روی من باز شد ؟

من جز درهای بسته
هرگز ندیده ام
ندیده ام
ندیده ام !!

از مجموعه ی بداهه های زمینی
اکبر درویش . زمستان ۱۳۹۳

023