شاید باور کنم

از دست نوشته های : ” در سایه ی ارنداد ” اول : گفت : خود را باور دارم گفتم : خدا را !؟ گفت : نمی دانم کفر می گویم اگر فردا , سنگ شدم شاید شاید باور کردم !؟ دوم : گفتم : خدا بزرگ است گفت : من بزرگ هستم که توانسته ام این لعنتی را زندگی را تحمل کنم من بزرگ هستم که ایستاده ام و پنجه در پنجه ی این روزگار انداخته ام ! اکبر درویش . مهر ماه سال ۱۳۹۲

Continue Reading

به دریا می زنم

به دریا می زنم به دریا تا در کنار ماهی هایی که جفت شان بی رحمانه اسیر دام ماهیگیر شده است شیون کنم من تنهایی را بارها و بارها تجربه کرده ام تا جفت تنهایی شده ام به دریا می زنم به دریا تا با بچه ماهی هایی که تنها مانده اند آب بازی کنم تا همبازی تنهایی شان شوم من گمشدن را بارها و بارها تجربه کرده ام تا در عشق گم شده ام انگشتان خود را در آب فرو کنید و بر آب فاتحه بخوانید نان و حلوای مرا میان ماهی ها قسمت کنید من همنشسن ماهی هایی شده ام که برکه ی آرام را ترک کردند و… Read More

Continue Reading