قفل های بسته

اول : قفل ها عوض شده اند یا این کلید هم , قفل های بسته را باز نخواهد کرد !؟ دوم : آمدی قفل ها را باز کنی اما , قفل های بیشتری بر این در بسته آویخته شد وای بر ما با این همه قفل های بی کلید !! سوم : قفل های بسته را انگار کلید خشم مردم باید باز کند !! اکبر درویش . ۸ اردی بهشت سال ۱۳۹۴

Continue Reading

همه چیز مشخص بود

از دست نوشته های : ” در سایه ی ارتداد ” اگر ممنوع نبود آیا هیچگاه , وسوسه ی تو در من پدیدار می شد !؟ تو را , ممنوع کردند تا مرا وسوسه کنند تا طالب تو شوم تا گناه کنم تا حربه ای برای محکوم کردن من داشته باشند همه چیز نقشه بود همه چیز از قبل , مشخص شده بود داستان نوشته شده بود و من , تنها بازیگر نقشی بودم که به عهده ام گذاشته بودند بی آن که حق انتخابی داشته باشم همه چیز مشخص بود و من و ما , بازیگران این تراژدی باید هبوط می کردیم تا در دنیایی از درد و رنج… Read More

Continue Reading

فریادی کشید و …

گفت : زمین گرد است و به دور خورشید می چرخد گفتم : ما هم , آن چنان روز و شب چرخیده ایم و چرخیده ایم که گرد شده ایم اما نه به دور خورشید که به دور رویاهایی که همیشه جز سراب نبوده اند فریادی کشید و پروانه ها , آن چنان به دور شمع چرخیدند و چرخیدند تا سوختند و رویا نبود انگار کابوسی بود که شبانه ها را تا مرز جنون می برد دروغ نمی گویم من همان پسر بچه ی شیطانی هستم که تمام مشق های دوران مدرسه را خط خطی کردم تا دیگر به وهم سیاه درس ها ایمان نداشته باشم اکنون باور می کنم… Read More

Continue Reading