دیگر مرگ هم حریف من نمی شود !

از مرگ گذشته ام تا روئینه شده ام … سال ها , در جسم هایی که خویشاوند من بودند بی هیچ نسبت نسبی یا سببی تا هر بار به گونه ای محکوم شوم از مرز زندگی بگذرم روئینه شدن آسان نبود ! ژاندارک شدم تا برفراز هیزم هایی که شعله ور بود سوختن را تجربت کنم عین القضات شدم تا شمع آجین شوم حلاج شدم تا بر دار کشیده شوم تاج خار عیسی بر سر نهادم تا صلیب خویش را بر فراز قتلگاه بوسه زنم به صلیب میخکوب شدم تا روئینه شدن را باور کنم ! هزاران بار در سحرگاهان , روبروی جوخه های اعدام ایستادم تا با فرمان شلیک… Read More

Continue Reading